گوژپشت
چه کسی گفت بارمان زیاد است؟... گوژپشتیم...
پنجشنبه، آذر ۲۱
چهار سوی این زندان دیوار نیست
دشت است
تو رفته ای اما
تار مویت می ریزد از آسمان
روی شانه کتم
و باد هنوز صورت پف کرده توست
وقتی که شمع
روی میز
خاموش نشده است
تو
اسمت به چه کار می آید
"تو" مرا کافیست
"تو" یعنی آنان رفته اند
و یک جفت بال
روی جارختی خاک می خورد
آنان فقط یک بار
فقط یک بار
برای هم خواهند مرد
دو سرباز
یکی آن طرف
یکی آن طرف تر
-----
سیمی خاردار دنیا را به آشوب کشیده است
و صلح خندیدن دنیاست
به آنانی که برای هم مرده اند
زن می رفت
و او سربازی که از قطار جنگ باز مانده بود
پستهای جدیدتر
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
پستها (Atom)