بوسه هامان خشک شده بود
بر فاصله ها
روی هوایی که آنجا بود و اینجا نیست
لبم غنجه مانده بود و غنچه درو می کرد
ظلمت شب
شبی که آنجا بود و اینجا نیست
خون شده بود دلی
از پشت صفحه های مانیتور
دلی که آنجا بود
و اینجا
نیست
...
آن غمگین ترین بالت را بزن امشب
شاپرکم
که فاصله ی قرن ها نور را پیمودن
امید آخر ماست
امیدی که آنجا
بود
و اینجا
...
22 جون 2012
بر فاصله ها
روی هوایی که آنجا بود و اینجا نیست
لبم غنجه مانده بود و غنچه درو می کرد
ظلمت شب
شبی که آنجا بود و اینجا نیست
خون شده بود دلی
از پشت صفحه های مانیتور
دلی که آنجا بود
و اینجا
نیست
...
آن غمگین ترین بالت را بزن امشب
شاپرکم
که فاصله ی قرن ها نور را پیمودن
امید آخر ماست
امیدی که آنجا
بود
و اینجا
...
22 جون 2012
یه جور عجیبی دلتنگم کرد...
پاسخ دادنحذف